
|
درباره وبلاگ ما را رها کنید در این رنج بیحسا ب با قلب پاره پاره و سینه ای کباب منوي اصلي موضوعات آرشيو وبلاگ مطالب اخير پيوندها نويسندگان صفحات وبلاگ |
گلشن عشق
که عشق ا و ل نمو د آ سا ن و لی ا فتا د ه مشکلها
۱۳۸۸/۱٠/٢٧ :: ٩:٥٢ ق.ظ :: نويسنده : مهدی
اصلا به من چه که در این شهر .... لب گرفتن جرم است و تجاوز مد اصلا به من چه که در این شهر .... خیابان جرم است و تختخواب مد اصلا به من چه که در این شهر .... گل جرم است و گلوله مد اصلا به من چه که در این شهر .... خیزش جرم است و نشستن مد اصلا به من چه که در این شهر .... سفینه جرم است و مصباح مد اصلا به من چه که در این شهر .... ریش جرم است و ریش مد! اصلا به من چه که در این شهر .... قلم جرم است و چماق مد اصلا به من چه که در این شهر .... خبر جرم است و هشت و سی مد اصلا به من چه که در این شهر .... آرامش جرم است و آشوب مد اصلا به من چه که در این شهر .... فهم ولایت جرم است رنگش مد اصلا به من چه که در این شهر .... اجبار جرم است و اقناع مد اصلا به من چه که در این شهر .... جنگ جرم است و نرم ش مد اصلا به من چه که در این شهر ....تفکر جرم است و توهم مد اصلا به من چه که در این شهر .... آگاه ی جرم است و آگاهی مد اصلا به من چه که در این شهر .... چفیه جرم است و کراوات مد یا اصلا به من چه که در این شهر .... کراوات جرم است و چفیه مد اصلا به من چه که در این شهر .... داد جرم است و درد مد اصلا به من چه که در این شهر .... حرمت جرم است و بی حرمتی مد اصلا به من چه که در این شهر .... آزادگی جرم است و تملق مد اصلا به من چه که در این شهر .... نهج علی جرم است و اسمش مد اصلا به من چه که در این شهر .... تک پرستی جرم است و گاو مد ۱۳۸۸/۱٠/٢۳ :: ٢:٥٤ ب.ظ :: نويسنده : مهدی
گفت : استاد بحران در کشور را کی آفریده؟ گفتم : خاتمی - موسوی و کروبی - البته با هماهنگی و سازماندهی آقای رئیس مسلخ نظام! و خانواده ی نا محترمش! گفت : پس چرا حالا که از اعمال ننگین خود هیچ نتیجه ای نگرفتند - بجای اینکه ابراز ندامت و پشیمانی کنند - شعار وحدت و یک پارچی هم سر میدهند؟ گفتم : این دیگه از غرائب روز گار ماست - ولی خوشبختانه مردم ایران دیگه گل این قرآن های بر سر نیزه زدنشان را نمی خورند. گفت استاد: به نظر شما راه حل اصلی و خدائی این بحرانی که با شعار تلقب در انتخابات یا بقول شیخ ابطحی رمز به آشوب کشیدن کشور - وبه قولی بحران سازی - و آوردن عده ای به کف خیابانها بود چیست؟ گفتم: ١- خاتمی - موسوی و کروبی خودشان را تسلیم قانون کنند تا به سزای اعمال جنایتکارانه خود برسند . ٢- اگر خودشان این مردانی و شجاعت را ندارند که مثل (حر ) بر گردند بسوی اسلام و انقلاب - مسئولین خودشان به وظیفه ی خود عمل کنند. ٣- اگر مسئولین هم جرئت اجرای قانون را ندارند یا بخاطر بعضی از مسائل خانوادگی خود - این ماموریت را به عهده ی مردم بگزارند. ۴- هاشمی با خانواده اش و علی مطهری و دوستانش و طرفداران دیگر جنبش سبز توبه کنند و خودشان به خیانت های خود اعتراف کنند به نظر من به خودی خود دیگر بحرانی نخواهیم داشت. ۵ - دیگه بحرانی نداریم .... ۱۳۸۸/۱٠/۱۸ :: ٤:۱۸ ب.ظ :: نويسنده : مهدی
گفت: این هاشمی چه جونوریه؟
گفتم : چطور مگر؟ گفت : در سال١٣۶٣وقتی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم شریعتمداری را از مرجیعت بخاطر اعمال ننگینی که انجام میداد خلع کرد هاشمی فوراْ بیانیه داد و گفت: برکناری شریعتمداری از سوی جامعه مدرسین حوزه بر همه حجت است وبهتراست که آقای شریعتمداری به این کار راضی باشد ولی حالا که جامعه مدرسین حوزه صانعی را بخاطر بعضی از کارهای خلاف شرعش خلعش کرد هاشمی می گوید نه جامعه مدرسین کسی را نمی تواند نصب و خلع کند بلکه این مردم هستند که می توانند کسی را مجتهد و یا از مجتهدی بر کنار کنند! راستی هاشمی بهتر نیست به روان پزشک مراجعه کنه؟ فکر کنم عقلش کمی ترک خورده !
نظر شما چیست؟
۱۳۸۸/۱٠/۱٦ :: ٩:٠٧ ب.ظ :: نويسنده : مهدی
ابوموسیاشعریها به دنبال «حکمیت»؛ در آستانه پیروزی درجنگ صفین بودند البته بقول بزرگی که می گفت : نامه رضائی فاقد هر گونه ارزشی است چون - ملت ایران خوب او را شناخته بود که چه آدم جاه طلب وقدرت طلبی است فقط ٣% به او رای داد. و لذا او در جایگاهی نیست که آنچنان نامه توهین آمیزی به رهبری بنویسه - لذا رهبر هم به جهالت او پی برد و مثل نامه پیش از انتخابات هاشمی به سطل آشغال انداخت. و آن مرد الهی می گفت : اگر درک و شعوری رضائی داشت: باید وقتی هاشمی آن نامه توهین آمیز و تفرقه افکنانه را نوشت محکومش می کرد و وقتی موسوی شروع کرد به قانون شکنی برای او باید نامه می نوشت و اورا محکوم می کرد و وقتی کروبی آن نامه را نوشت که کشتن و تجاوز کردند محسن باید نامه می نوشت و محکوم می کرد ودر آخر گفت شاید شکم محسن هم از لقمه ی حرام پر شده و گرنه.... راستی آن توهینی که در روز عاشورا به عزادان حسینی از طرف جنبش موسوی شد و موسوی آن جنایتکاران را لشگر خدا جو نامید مگر محسن رضائی خدای نکرده کرو لال و کور بود؟ که با کمال بی شرمی آن نامه را برای رهبر نوشت و دفترش هم برای خوشمزگی پیام داد که محسن هنوز هم سرباز رهبر است! البته توضحی نداد که کدام رهبر؟ هاشمی - موسوی و یا...
۱۳۸۸/۱٠/۱۱ :: ۱۱:٢٩ ق.ظ :: نويسنده : مهدی
|
||